دور انديشي
کودکي از جمله ي آزادگان رفت برون با دو سر ، همزادگان
کودکي که از خانواده اي اصيل و نجيب زاده بود با دو سه نفر از هم سن و سال هاي خود بيرون رفت
پاي چو در نهاد آن پسر پويه همي کرد و درآمد به سر
هنگامي که آن کودک شروع به راه رفتن کرد بر اثر دويدن با سر به زمين خورد
پايش از آن پويه در آمد زدست مهر دل و مهره ي پشتش شکست.
پايش در اثر دويدن آسيب ديد و نا اميد شد و مهره ي پشتش آسيب ديد.
شد نفس آن دو سه هم سال او تنگ تر از حادثه ي حال او
دوستان هم سن و سال او از اين حادثه ترسيدند و آشفته خاطر شدند.
آن که ورا دوست ترين بود گفت در بن چاهيش ببايد نهفت
آن که دوست واقعي آن کودک بود گفت بايد او را در ته چاهي پنهان کنيم.
تا نشود راز تو روز آشکار تا نشويم از پدرش شرمسار
تا از اين ماجرا کسي چيزي نفهمد و در مقابل پدرش خجالت زده نشويم.
عاقبت انديش ترين کودکي دشمن او بود از ايشان يکي
دور انديش ترين فرد در بين آن ها که که دشمن کودک بود
گفت : همانا که در اين همرهان صورت اين حال نماند نهان
گفت : همانا در بين اين همراهان مخفي نخواهد ماند
چون که مرا زين همه دشمن نهند تهمت اين واقعه بر من نهند
چون مرا دشمن اين کودک مي دانند ، گمان بد اين حادثه به من نسبت داده خواهد شد.
زي پدرش رفت و خبردار کرد تا پدرش چاره ي آن کار کرد
دشمن آن کودک به سوي پدر او رفت و او را از اين ماجرا با خبر کرد تا پدرش راه حلي براي آن مشکل پيدا کرد.
هر که در او جوهر دانايي است بر همه چيزيش توانايي است.
هر کسي که در او اصل و اساس آگاهي و هوشياري است توانايي انجام هر کاري را دارد.
دشمن دانا که غم جان بود بهتر از آن دوست که نادان بود
دشمني که عاقل باشد و باعث ناراحتي و رنج انسان باشد بهتر از آن دوستي است که احمق و بي عقل باشد
این وبلاگ کاملا خصوصی بوده و فقط برای کمک کردن به دوستان هم سن و سال در این درس است.در اين جا شما خواننده ي عزيز معاني اشعار ، جواب سوالات مهم و ..... را مشاهده خواهيد کرد